آرزوهای یک دختر  

از بچگی تا الان هیچوقت نشد اونطور که دوست داشتم مثل یه دختر زندگی کنم ، وقتی هم که داشتم سعی میکردم اطرافیانم بدجور زمینم زدن. از بچگی تا الان روزهای خوبی رو تجربه نکردم. آدم هایی که فکر میکردم خوبن بد ازآب دراومدن و این خیلی منو عوض کرد. وقتی رویاها و آرزوهای کودکانه یه دختر نابود میشه چی از اون باقی میمونه؟. وقتی یه دختر همه ی زندگی آیندش رو بخاطر یه نفر کنار میذاره ، وقتی با همه ی نبودن ها و محدودیت های رابطشون میسازه اون دختر دیگه تو زندگیش

ادامه مطلب  

دیدنی ها کم نیست  

نشسته بود روی نیمکت و به روبروش نگاه میکرد. بی حرکت. بی روح. بی تفاوت.یه تسبیح پلاستیکی ارزون هم دستش بود. ولی ظاهرا چیزی نمیگفت.دختر که اومد، دست پاچه بلندشد، بعد انقدر محکم بغلش کرد و بوسیدش کهفکر کردم سالهاست ندیده تش.انگار پیرمرد ذره ذره ی حیات رو از آغوش و صورت دختر می مکید!برخلاف چند لحظه پیش، حالا داشت با انرژی وصف ناپذیری برای دختر، بلند بلند حرف می زد.دختر هم نشسته بود و داشت پاهای پیرمرد رو چرب می کرد._ گوش می دی بابا!_ آره! گوشم به شماس

ادامه مطلب  

 

روزی روزگاری سلطانی ضیافتی ترتیب داد که همه‌ی شاهزاده خانم های قلمروش در آنجا بودند. یکی از نگهبانان به نام بستا، دختر سلطان را دید که قشنگترین دختر آن سرزمین بود، و فوری عاشقش شد. امّا یک سرباز بیچاره در مقابل دختر سلطان چه کاری از دستش بر میاد؟ یک روز ترتیبی داد که بتونه باهاش صحبت کنه و بهش گفت که بدون اون نمی‌تونه زندگی کنه. شاهزاده خانم که تحت تأثیر عمق احساسات او قرار گرفته بود، به سرباز گفت: "اگه بتونی صد شبانه روز زیر ایوون اتاق من من

ادامه مطلب  

حس گَس  

دو تا موقعیت هست که همیشه اعصاب آدم را بهم می ریزد.یکی وقتی می روی مغازه ای خرید کنی و مثل همیشه پول نقد می دهی به فروشنده و یک مشتری دیگر که اکثرا هم یک دختر جوان کوچکتر از من است که کارت می کشد وبا افتخار که انگار دختر بیل گیتس است رمز کارتش را می گوید. یکی اینکه وقتی توی ماشین کنار راننده یا در صندلی عقب نشسته ام راننده ی ماشین های روبرو که بیشتر گرانقیمت هم هست دختران جوان همسن یا کوچکتر از من هستند.خب من هم عابر بانک دارم و هم گواهینامه ی ران

ادامه مطلب  

اسارت  

دختر بودن هیچی نیست به جز اسارت! اسیر قید و بندهایی بودن که فقط باعث میشن آرزوهات به باد بره و عمرت بیهوده بگذره! اسارتی که میتونی ازش رها بشی اما یه زنجیری به پات بسته شده به عنوان آبروی خانواده! زنجیری که تا تکون میخوری میکشدت پایین! نمیدونم باید چیکار کنم. خیلی چیزا هست که دوست دارم تجربه شون کنم. دلم میخواد روزهای زیادی رو برم سفر. دلم میخواد از بودن درکنار کسی که دنیامه بدون هیچ ترسی لذت ببرم. آخه کجای این خواسته غیر معقول و اشتباهه؟ من الا

ادامه مطلب  

پسره ی گستاخخخخخ عه فوضول  

 
داشتم از این سر بالاییا هلک و هلک میومدم بالا با این مکالمات مواجه شدم و به نوعی دچار پارگی رگ،عروق و جوانح دیگه شدم D :
.
_بابااا تو خودت بچه بودی دوست دختر داشی؟
×اره
_واقننن؟ چرااااا؟
×اره مگه چه اشکالی داره
_اخه خودت همیشه میگی پسر پسرعه دخترم دختر! اصن بابا  خدا چرا دختر و پسر و آفرید ؟ که باهم ازدواج کنن؟
× سکوت
_بابا میگم چجوری میشه دوتا زن و مرد ازدواج میکنن وصل میشن بچه دار میشن؟
×سکوت
_بابااا میگم ینی یه خانمی که شوهر نداره نمیتونه بچه

ادامه مطلب  

گلابی  

سر کلاس ترسیم فنی نشسته بودم و آقاهه قشنگ داشت داد میزد دختر بغلیم برگشت دندونای زرد و لثه ی بیرون زده داشت لبخند عصبی زد و گفت آروم تر نفس بکش! یه بار دیگه سر یه کلاس دیگه که داشت میترکید از آدم و من به زور خودمو جا داده بودم اون جلو ها زد به شونم و با داد گفت درست بشین میری اونور من نمیبینم میای اینور من نمیبینم! منم گفتم خب چیکار کنم الان دقیقا که ببینی؟ و دهان را بست.
خب من ناراحت شدم که صدای نفس کشیدنم انقدر آزار دهندس برا یکی و اون لحظه نمیدو

ادامه مطلب  

back  

زیاد خواستن با حرفاشون به دردام اضاف کنن ...
اما من میخندم به حرف هاشون ،به حرکاتشون ...
دلم خواست بگم برا شب بیداریامون دلم تنگ شده دختر دآیی جان...
برا مسخره بازیامون ...
از این جنگ اعصابی که راه انداختی چیزی عایدمون نشد بالام جان !
حقیقتا دیگه حوصله شو ندارم ترجیح میدم بیخیال طی کنم :)
نمیدونم چی قراره گیرت بیاد با این رفتارات... اما زیاد تکرارشون نکن 
نذار باز برسه به دل شکستگی و حرف و اراجیف ...
یادته بهمون میگفتن دوقلو های افسانه ای؟
یادته صدای

ادامه مطلب  

یلدایی دیگه...  

بی حوصله لمیده بودم پشت لپ تاپ و مشغول ترجمه بودم... با اینکه شب یلدای پارسال همش در تحرک بودم وداشتم تمام لوازم و خوراکی های مربوط به شب یلدا رو تدارک می دیدم اما امسال حتی حوصله فکر کردن بهش رو نداشتم...
همش هم بخاطر نبود پسرم و ماریا بود که جمع مارو کامل می کردن و من انگیزه کافی برای مهمونی دادن پیدا می کردم...
در این حین که لحظات سال گذشته رو تو ذهنم مرور می کردم... زنگ تلفن نواخت. خواهر کوچیکه همسری بود. با مقدمه چینی دعوتمون کرد که فردا شب برای

ادامه مطلب  

تجربه کردن به بهای سوختن  

اصرار نداشته باش همه چیز را خودت تجربه کنی!با تجربه ی برخی چیزها، نه تنها پخته تر نمی شوی ،بلکه گاهی می سوزی و ته می گیری!
اینقدر درباره ی رابطه با مردان وپسران زود باور نباش و ساده نگیر.اینجا تجربه کردن مساوی است با سوختن.مثل خیلی ها از جنس تو که با اعتماد بی جا و ساده لوحانه به جنس مخالف،سوختن که هیچ،جزغاله شده اند؛هم خودشان،هم آبرویشان،هم آینده شان ، هم خانواده شان.
شروع سوختن میتواند یک «باشه» باشد! به بهانه ی مختلف شرکت در جشن،پرکردن اوق

ادامه مطلب  

به همین سادگی!  

دفتر تمرینش رو جا گذاشته بود. رفتم دم مدرسه که تحویل مدیرشون بدم.هیچ کس نبود. به طرز مشکوکی! هیچ سر و صدایی هم نبود!هی زنگ در مدسه رو می زدم و هی سکوت! عجله داشتم؛ ولی نمی شد بی خیال شم!همین طور هاج و واج پشت در وایستاده بودم کهیه خانم میانسالی رد شد و گفت: امروز بخاطر آلودگی هوا، ابتدایی تعطیله ها!خندان! برگشتم برم سر کوچه، که یه دختر خوشگل همسن دخترم، با چادر و کوله اومد توی کوچه.تا دیدمش گفتم؛ مدرسه تعطیله که. باید برگردی خونه.رنگش پرید. چونه اش

ادامه مطلب  

عروسی...  

دیشب عروسی نوه خاله همسری بود.
عروسی که آخر هفته نباشه خیلی سخته... چون ترافیک مسیر تا تالار کلافه کننده س. فرداش هم که همسری می خواد بره اداره همش خسته س...
ولی خب از بس اصرار کرده بودن و چند بار تلفنی هم یادآور شده بودن دیگه نمی شد شرکت نکنیم...
از صبحش می خواستم برم آرایشگاه برای پاکسازی پوست ولی منصرف شدم .. با وجود خاله پری اصلا حوصله ای واسه این کارا نمی موند.
دیگه دخترم که از دانشگاه برگشت برام انجام داد و خدا خیرش بده خیلی هم پوستم تمیز و پاک

ادامه مطلب  

چه کسانی بیشتر به تلگرام اعتماد می کنند؟  

دکتر محسن کوهی‌نصرآبادی، جامعه‌شناس و عضو هیأت‌ علمی دانشگاه پیام‌ نور:
«حدود یک دهه است که ارتباطات مجازی در ایران بسیار رونق گرفته است. در ابتدا، این نوع ارتباطات از راه Email و گفت­وگو­های (Chat) اینترنتی باب شد؛ سپس امکان ارسال متن از راه پیام کوتاه (SMS) گسترش یافت و با پیشرفت فناوری و ورود گوشی­های هوشمند تلفن همراه و راه­اندازی شبکه­های اجتماعی که دسترسی به آنها از راه گوشی­ها نیز امکان­پذیر است، امروزه این نوع ارتباطات به اوج خود رسیده

ادامه مطلب  

توصیه  

امروز که رفتم بیمارستان حدودا از ساعت2 عَلّاف شدم(اَلاف)_which one?_بعد نسخه منو که پزشک متخصص نوشته بود هیشکی نمیتونست بخونه...تا اینکه جنابِ پزشک رادیولوژیست خوندن و ما رفتیم باز فیشُ عوض کردیم و رفتیم پیشِ دکترِ خودم ...!
یه اعتراف:کلا از شخصیت بعضی آدم ها خصوصا از نوعِ پزشکِانی که خودشونو بگیرن و طاقچه بالا بذارن یا احیانا خدایی نکرده چشم دریده تشریف داشته باشن یا شوخی های مسخره و الکی کنن خوشم نمیاد ؛
 بطرز فجیعی از شخصیت این آقا خوشم اومد ؛) ح

ادامه مطلب  

تعطیلات طولانی...  

تعطیلات طولانی بود...
هیچوقت از تعطیلاتی که بخاطر عزاداری و وفات و ... باشه خوشم نمیاد. خلاصه که ما نتونستیم برای قشم وکیش بلیت جور کنیم.
واسه همین نشستیم تو خونه.. همسری زده بود به سرش تو همون شهرکی که خواهرش یه واحد آپارتمانی توی شمال داره یه واحد بگیره... من که کلا مخالف بودم. واسه اینکه کلا می شد خاله بازی با خانواده همسری در شمال.. نه اینکه تو تهران کمه.. والله.
خداروشکر بحمدالله منتفی شد... چون طرف واسه یه واحد آپارتمانی مبلغ بالایی پیشنهاد داد

ادامه مطلب  

ازدواج های حرام  

سۆال 1: با چه زنهایی ازدواج كردن حرام است لطفاً توضیح دهید؟
 
جواب: ازدواج با محارم حرام است مثل مادر و خواهر و مادرزن و مادربزرگ و خاله و عمه و برادرزاده و خواهرزاده و خواهر رضاعی و ... و همچنین ازدواج با زنهایی كه طی سبب خاصی حرام مۆبد می شوند. (توضیح المسائل 12 مرجع، ج2، م2384 و 2388 و م2400)
 
 
سۆال 2: آیا انسان می تواند با خواهر زن خود ازدواج نماید؟
 
جواب: جمع بین دو خواهر در ازدواج صحیح نیست و حرام است. (استفتائات امام (ره)، ج3، ص124، س120)
 
 
سۆال 3: بعد از

ادامه مطلب  

اعتراف...  

از وقتی پسرم رفته هر هفته باید بریم با همسری یه سری به خونه ش بزنیم و گلدان هاش رو آب بدیم...
این بار دیدم همش خونه خاک می گیره ... با همسری رفتم مولوی و تترون سفید گرفتم که بکشم روی اسباب و اثاثیه ش تا دیگه هربار مجبور نباشیم گردگیری کنیم. از شلوغی مولوی که نگو .. مردم توی مغازه ها و خیابون همینجور ووول می خوردن... جای پارک که اصلا پیدا نمی شد ، حالا خوبه روز جمعه بود. ولی خب یه جوری آدم انرژی می گرفت بخصوص که اکثرا برای خرید جهیزیه عروس اومده بودن...

ادامه مطلب  

مهمونی بازی...  

تعطیلات نسبتا خوبیییییییییی بود...
آخه همش مهمونی بازی بود.. دخترخاله همسری روز جمعه دعوتمون کرد. ایشون خانم خوب و مهربون و کدبانویی هست. دو تا بچه داره با یه خونه بسیار بزرگ توی پاسداران. یه خونه ویلایی که دو طبقه کامل در اختیار خودشون هست و همیشه هم تمیزکاری اونو خودش به تنهایی انجام میده!!!! حتی تصورش برام سخته. چون انقدر بزرگه که تمیز کردن اون کار حضرت فیله...
بگذریم تازه دخترش هم چند سالی هست که توی انگلیس مشغول تحصیل هست... خلاصه ایشون هست و

ادامه مطلب  

« داستان مسیح (علیه السلام) »  

 

 
 

باسمه تعالی
 
 
« داستان مسیح (علیه السلام) »
 
نام مادر مسیح، مریم دختر عمران بود. مادر مریم، وقتی او را حامله شد، نذر کرد فرزند در شکم خود را، بعد از به دنیا آمدن خادم مسجد (محرر) کند، و او در حالی این نذر را می‏کرد که می‏پنداشت فرزندش پسر خواهد بود. ولی وقتی که او به دنیا آمد و فهمید که او دختر است، اندوهناک شد و حسرت خورد. نامش را "مریم" یعنی خادمه نهاد. پدر مریم قبل از ولادت او از دنیا رفته بود، به ناچار خود او دخترش را در آغوش گرفته به مس

ادامه مطلب  

 

این روزا بی حوصله م همه ش. سعی کردم چیزایی که اذیتم می کنن، ول کنم؛ سعی کردم به زمان بندیِ خدا اعتماد کنم. کافی نیست. انرژی م داره تحلیل میره و حال من خوب نیست. دارم میگم، حالم خوب نیست. کسی متوجه این قضیه نمیشه. با کسی نمی تونم حرف بزنم چون غصه ها، نگرانی ها و غر زدن های من براشون زیادیه. همه چی اذیتم میکنه. ترجیح میدم حرف نزنم یا اینکه بخندم تا اینکه توضیح بدم چرا خستم و به زبون بیارم که نیاز دارم یکی تلاش کنه حالم رو بهتر کنه.
اونروز با ک. حرف میز

ادامه مطلب  

داستان عشق  

بچه که بودم عیدا حال و حول من بودتمام انرژی های سرکوب شده یکسال تو وجودم به صورت آتشفشان فوران میکرد؛ با شنا کردن تو آب لجن و بیماری پوستی گرفتن با از درخت بالا رفتن ، رقصیدن پشت وانت، دوییدن و عربده کشیدن تو خونه باغ عموم، کتک کاری با پسر عمو هام، کله پاچه خوردنا (عاشق کله پاچه بودم) ، تولدای آن چنانی که هر چهار فروردین برام میگرفتن.زن عموم هرسال خونشو برام تزیین میکرد و کیک دو طبقه که هیجا ندیده بودم میگرفت و طلا بارونم میکردن همه چون زن عموم

ادامه مطلب  

شهادت محسن خزایی در حلب سوریه  

شهادت “محسن خزایی” خبرنگار صدا و سیما در حلب

محسن خزایی خبرنگار صدا و سیما در منطقه عملیاتی حلب سوریه به شهادت رسید. در ادامه آخرین پیامک شهید “محسن خزایی” قبل از شهادت و زندگینامه این شهید مدافع حرم را می خوانید.
شهادت محسن خزایی در سوریه
محسن خزائی خبرنگار اعزامی خبرگزاری صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران عصر امروز در منطقه عملیاتی حلب سوریه به شهادت رسید.
شهید محسن خزایی در حین ارسال خبر از سوریه
 
خزائی از حدود 3 سال پیش به عنوان خبرنگا

ادامه مطلب  

سن مناسب برای ارتودنسی چه زمانی است؟  

سن مناسب برای ارتودنسی چه زمانی است؟
زمانی‌كه ساختمان‌های صورت در حال رشد هستند، ارتودنسی راحت‌تر و ساده‌تر انجام می‌شود و در زمان كمتری موفقیت بالاتری خواهد داشت. اگر این زمان سپری شود تصحیح روابط به زمان و انرژی بیشتری نیاز دارد. البته در سنین بالا‌تر، بیشترین هدف درمان، مرتب كردن دندان‌ها و در سنین پایین‌تر بیشترین هدف درمان، رفع اختلالات فكیی است. سن بیمار از این نظر اهمیت دارد كه به ما نشان می‌دهد چه امكاناتی برای درمان در اختی

ادامه مطلب  

قران  

شفا بودن قرآن در آیات متعددى مطرح شده است، بخشى از آیات چنین است «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَاراً؛  و از قرآن آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مى‏‌کنیم؛ و ستمگران را جز خسران (و زیان) نمى‏‌افزاید.(اسراء/۸۲)؛ و یا آیه «یَا أیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَوْعِظَهٌ مِن رَبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِى الصُّدُورِ وَهُدىً وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِین

ادامه مطلب  

سالروز تولد عیسی مسیح (ع)  

 سالروز تولد عیسی مسیح (ع)

بیست و پنجم دسامبر سالروز تولد پیامبر صلح و دوستی، مهربانی و مودّت عیسی مسیح(ع) است. پیامبری که به تصریح قرآن، بی پدر و از مادری باکره چون مریم که تمام عمر خویش را به عبادت و بندگی خداوند صرف کرد و سرانجام با زادن فرزندی پاک و مبشّر روح القدس اجر و مزد عبادات خویش را در دنیا و آخرت گرفت.اسلام در مواجهه با این دو، مادر و پسر با نهایت احترام و ارج و قرب از آنها یاد می کند به طوری که کمتر کسی در قرآن از آن مقام و منزلت برخو

ادامه مطلب  

فضائل امام علی علیه السلام به روایت قران  

صراط مستقیم
 
در تفسیر آیه شریفه اِهْدِنا الصِّراطَ المستَقیم نقل می کنند که صراط مستقیم یعنی صراطِ مصطفی صلی الله علیه و آله . و عبداللّه بن عباس شاگردِ علی علیه السلام در تفسیرِ آیه اِهْدِنَا الصِّراط الْمُستقیمِ گفته است: ای بندگان خدا! بگویید اِهْدِنا به حُبّ نبیّ صلی الله علیه و آله و اهلِ بیت گرامی اش.
 
ابی جعفرالباقر علیه السلام از پدر و او از جدش نقل کرده است که رسول اللّه صلی الله علیه و آله فرمود: هر کسی مشتاق است که از پل صراط مثل ب

ادامه مطلب  

محرم  

ماه مُحَرّم یا محرم‌الحرام نخستین ماه تقویم اسلامی (هجری قمری) و به اعتقاد مسلمانان از جملهٔ ماه‌های حرام است. به‌همان‌گونه که پیش از ظهور اسلام، در دوران جاهلیت، جنگ و خونریزی در این ماه‌ها ممنوع بود، محمدنیز همان را تأیید کرد.محرم نخستین ماه از ماه‌های دوازده گانه قمری و یکی از ماه‌های حرام است که در دوران جاهلیت و نیز در اسلام، جنگ در آن تحریم شده بود. شب و روز اول محرم به عنوان اول سال قمری دارای نماز و آداب خاصی است که در کتاب شر

ادامه مطلب  

محرم  

ماه مُحَرّم یا محرم‌الحرام نخستین ماه تقویم اسلامی (هجری قمری) و به اعتقاد مسلمانان از جملهٔ ماه‌های حرام است. به‌همان‌گونه که پیش از ظهور اسلام، در دوران جاهلیت، جنگ و خونریزی در این ماه‌ها ممنوع بود، محمدنیز همان را تأیید کرد.محرم نخستین ماه از ماه‌های دوازده گانه قمری و یکی از ماه‌های حرام است که در دوران جاهلیت و نیز در اسلام، جنگ در آن تحریم شده بود. شب و روز اول محرم به عنوان اول سال قمری دارای نماز و آداب خاصی است که در کتاب شر

ادامه مطلب  

تاریخچه و آداب و رسوم شب یلدا  

 
ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می دارند.
 
 شب یلدا
این شب به زمان بین غروب آفتاب از 30 آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق می شود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن می گیرند. این شب در نیم کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به  همین دلیل از آن زمان به بعد طول

ادامه مطلب  

قصه حضرت عیسی (علیه‌السلام)  

قصه حضرت عیسی (علیه‌السلام)

ذکر بسم الله الرحمن الرحیم پیک معراج است بر قلب سلیمدل بود روشن مرا از یاد حق از می توحید او دارم رمقبا توکل بر کریم بی ‌نیاز از مسیح الله سازم قصه سازحضرت عیسی(علیه‌السلام) یکی از پیامبران اولوالعزم و از انبیاء بنی اسرائیل است، که نام مبارکش بیست و پنج بار در قرآن کریم ذکر شده است.[1]عیسی اصل آن «یسوع» است، به معنی نجات دهنده، و مسیح،[2] لقب آن حضرت است، که سیزده بار در قرآن آمده و به معنی مبارک می‌باشد.وی پنج هزار

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1