آرزوهای یک دختر  

از بچگی تا الان هیچوقت نشد اونطور که دوست داشتم مثل یه دختر زندگی کنم ، وقتی هم که داشتم سعی میکردم اطرافیانم بدجور زمینم زدن. از بچگی تا الان روزهای خوبی رو تجربه نکردم. آدم هایی که فکر میکردم خوبن بد ازآب دراومدن و این خیلی منو عوض کرد. وقتی رویاها و آرزوهای کودکانه یه دختر نابود میشه چی از اون باقی میمونه؟. وقتی یه دختر همه ی زندگی آیندش رو بخاطر یه نفر کنار میذاره ، وقتی با همه ی نبودن ها و محدودیت های رابطشون میسازه اون دختر دیگه تو زندگیش

ادامه مطلب  

قیافه ی خدا  

یه خانواده ی سه نفری بودن یه دختر کوچولو بود با مادر و پدرش بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل به دختر کوچولوی ما میده بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت . دختر کوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با داداش کوچولوش تنها بذارن. اما مامان و باباش می ترسیدن که دختر کوچولوشون حسودی کنه و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره. اصرارهای دختر کوچولو اونقدر زیاد شد که پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن اما در پشت ِ در اتاق مواظبش باشن. د

ادامه مطلب  

دیدنی ها کم نیست  

نشسته بود روی نیمکت و به روبروش نگاه میکرد. بی حرکت. بی روح. بی تفاوت.یه تسبیح پلاستیکی ارزون هم دستش بود. ولی ظاهرا چیزی نمیگفت.دختر که اومد، دست پاچه بلندشد، بعد انقدر محکم بغلش کرد و بوسیدش کهفکر کردم سالهاست ندیده تش.انگار پیرمرد ذره ذره ی حیات رو از آغوش و صورت دختر می مکید!برخلاف چند لحظه پیش، حالا داشت با انرژی وصف ناپذیری برای دختر، بلند بلند حرف می زد.دختر هم نشسته بود و داشت پاهای پیرمرد رو چرب می کرد._ گوش می دی بابا!_ آره! گوشم به شماس

ادامه مطلب  

 

روزی روزگاری سلطانی ضیافتی ترتیب داد که همه‌ی شاهزاده خانم های قلمروش در آنجا بودند. یکی از نگهبانان به نام بستا، دختر سلطان را دید که قشنگترین دختر آن سرزمین بود، و فوری عاشقش شد. امّا یک سرباز بیچاره در مقابل دختر سلطان چه کاری از دستش بر میاد؟ یک روز ترتیبی داد که بتونه باهاش صحبت کنه و بهش گفت که بدون اون نمی‌تونه زندگی کنه. شاهزاده خانم که تحت تأثیر عمق احساسات او قرار گرفته بود، به سرباز گفت: "اگه بتونی صد شبانه روز زیر ایوون اتاق من من

ادامه مطلب  

حس گَس  

دو تا موقعیت هست که همیشه اعصاب آدم را بهم می ریزد.یکی وقتی می روی مغازه ای خرید کنی و مثل همیشه پول نقد می دهی به فروشنده و یک مشتری دیگر که اکثرا هم یک دختر جوان کوچکتر از من است که کارت می کشد وبا افتخار که انگار دختر بیل گیتس است رمز کارتش را می گوید. یکی اینکه وقتی توی ماشین کنار راننده یا در صندلی عقب نشسته ام راننده ی ماشین های روبرو که بیشتر گرانقیمت هم هست دختران جوان همسن یا کوچکتر از من هستند.خب من هم عابر بانک دارم و هم گواهینامه ی ران

ادامه مطلب  

اسارت  

دختر بودن هیچی نیست به جز اسارت! اسیر قید و بندهایی بودن که فقط باعث میشن آرزوهات به باد بره و عمرت بیهوده بگذره! اسارتی که میتونی ازش رها بشی اما یه زنجیری به پات بسته شده به عنوان آبروی خانواده! زنجیری که تا تکون میخوری میکشدت پایین! نمیدونم باید چیکار کنم. خیلی چیزا هست که دوست دارم تجربه شون کنم. دلم میخواد روزهای زیادی رو برم سفر. دلم میخواد از بودن درکنار کسی که دنیامه بدون هیچ ترسی لذت ببرم. آخه کجای این خواسته غیر معقول و اشتباهه؟ من الا

ادامه مطلب  

آنچه گذشت ...  

» این روزا از روی فرصت بیشتر ، یا اتفاقاتی که این روزا داره برای من می افته یا حال و هوای دل خودم و یا هرچیز دیگه ای که بشه راجبش بیان کرد ، منو به سمت وبلاگم کشوند. 
وبلاگ مثل دفترخاطراتم بود و چند پست آخرش رو که خوندم منو یاد گذشته و شور و حال اون ایام انداخت ...
» این پست ازدواج در روز روشن !  »» منو به سال 91 میبره ، زمانی که در مدرسه کار میکردم ، و این خانم  تو سال تحصیلی جدید وارد مدرسه ما شده بود  ،  دختر خوبی به نظر میرسید ، قد بلند و باریک ، و

ادامه مطلب  

پسره ی گستاخخخخخ عه فوضول  

 
داشتم از این سر بالاییا هلک و هلک میومدم بالا با این مکالمات مواجه شدم و به نوعی دچار پارگی رگ،عروق و جوانح دیگه شدم D :
.
_بابااا تو خودت بچه بودی دوست دختر داشی؟
×اره
_واقننن؟ چرااااا؟
×اره مگه چه اشکالی داره
_اخه خودت همیشه میگی پسر پسرعه دخترم دختر! اصن بابا  خدا چرا دختر و پسر و آفرید ؟ که باهم ازدواج کنن؟
× سکوت
_بابا میگم چجوری میشه دوتا زن و مرد ازدواج میکنن وصل میشن بچه دار میشن؟
×سکوت
_بابااا میگم ینی یه خانمی که شوهر نداره نمیتونه بچه

ادامه مطلب  

گلابی  

سر کلاس ترسیم فنی نشسته بودم و آقاهه قشنگ داشت داد میزد دختر بغلیم برگشت دندونای زرد و لثه ی بیرون زده داشت لبخند عصبی زد و گفت آروم تر نفس بکش! یه بار دیگه سر یه کلاس دیگه که داشت میترکید از آدم و من به زور خودمو جا داده بودم اون جلو ها زد به شونم و با داد گفت درست بشین میری اونور من نمیبینم میای اینور من نمیبینم! منم گفتم خب چیکار کنم الان دقیقا که ببینی؟ و دهان را بست.
خب من ناراحت شدم که صدای نفس کشیدنم انقدر آزار دهندس برا یکی و اون لحظه نمیدو

ادامه مطلب  

!  

تو نمازخونه خواب بودم با خوردن یه دست تو صورتم از خواب پریدم! 
اونم درست در وقتی که باید بیدار می شدم! 
چشمامو که باز کردم، 
در کمال حیرت دیدم یه دختر کوچولوی بامزه با موهای طلایی و چشمای سبز،تنهایی نشسته جلوم! 
امون نمی داد! پلاکمو می گرفت دستبندمو می گرفت انگشترمو می خواست بخوره!!! 
اصلا تو شوک بودم کاملا! 
بعدشم گوشیمو برداشته بود هی می گفت الوووووو!!! 
عزیییییزم!!! 
تا این که بالأخره یکی اومد پیشمون و یه کم که موند با اون دختر کوچولوی بامزه ر

ادامه مطلب  

back  

زیاد خواستن با حرفاشون به دردام اضاف کنن ...
اما من میخندم به حرف هاشون ،به حرکاتشون ...
دلم خواست بگم برا شب بیداریامون دلم تنگ شده دختر دآیی جان...
برا مسخره بازیامون ...
از این جنگ اعصابی که راه انداختی چیزی عایدمون نشد بالام جان !
حقیقتا دیگه حوصله شو ندارم ترجیح میدم بیخیال طی کنم :)
نمیدونم چی قراره گیرت بیاد با این رفتارات... اما زیاد تکرارشون نکن 
نذار باز برسه به دل شکستگی و حرف و اراجیف ...
یادته بهمون میگفتن دوقلو های افسانه ای؟
یادته صدای

ادامه مطلب  

مثلِ بچه ها...  

دیروز عصر رفتم باشگاه! سالن اون ساعتی که رفتم خلوت بود فقط یه دختر بچه با مامانِ خیلی جوونش اونجا بود! قبلا دیده بودمش تکواندو کار میکنه...تو رختکن مشغول عوض کردن لباسام بودم که با لبخند و کمی خجالت اومد! قدش تا بالای زانوی من میرسید. جوابِ لبخندش رو دادم!
برگشتم تو سالن و شروع کردم گرم کردن! دیدم سالن خلوته گفتم یکم بدوام به این صورت که 30 ثانیه دو 30 ثانیه راه رفتن با گام های بلند. برای کنترل زمان هم مدام ساعت مچیم رو چک میکردم! یهو دیدم دختر بچ

ادامه مطلب  

 

بدنم کرخته، انگار خونی توش جریان نداره، همه چیز توی وجودم منجمد شده، غم روی قلبم چمباتمه زده، همه چیز رنگ سکون و یکنواختی ب خودش گرفته، نه من دیگه اون ترانه ی سابق نیستم، اون دختر مهربونی که دلش برای همه میسوخت حتی گربه کنار خیابون نیستم، از هممه فاصله گرفتم حتی خودم،اینجوری بهتره ، اره بهتره، بذار یخ بزنم ، منجمد شم، عوضش اذیت نمیشم ، غصه نمیخورم، بودو نبود کسی واسم مهمترین زندگیم نمیشه،همه چیز میگذره تموم میشه ، اروم میشم، به این وضع عاد

ادامه مطلب  

یلدایی دیگه...  

بی حوصله لمیده بودم پشت لپ تاپ و مشغول ترجمه بودم... با اینکه شب یلدای پارسال همش در تحرک بودم وداشتم تمام لوازم و خوراکی های مربوط به شب یلدا رو تدارک می دیدم اما امسال حتی حوصله فکر کردن بهش رو نداشتم...
همش هم بخاطر نبود پسرم و ماریا بود که جمع مارو کامل می کردن و من انگیزه کافی برای مهمونی دادن پیدا می کردم...
در این حین که لحظات سال گذشته رو تو ذهنم مرور می کردم... زنگ تلفن نواخت. خواهر کوچیکه همسری بود. با مقدمه چینی دعوتمون کرد که فردا شب برای

ادامه مطلب  

تجربه کردن به بهای سوختن  

اصرار نداشته باش همه چیز را خودت تجربه کنی!با تجربه ی برخی چیزها، نه تنها پخته تر نمی شوی ،بلکه گاهی می سوزی و ته می گیری!
اینقدر درباره ی رابطه با مردان وپسران زود باور نباش و ساده نگیر.اینجا تجربه کردن مساوی است با سوختن.مثل خیلی ها از جنس تو که با اعتماد بی جا و ساده لوحانه به جنس مخالف،سوختن که هیچ،جزغاله شده اند؛هم خودشان،هم آبرویشان،هم آینده شان ، هم خانواده شان.
شروع سوختن میتواند یک «باشه» باشد! به بهانه ی مختلف شرکت در جشن،پرکردن اوق

ادامه مطلب  

 

صدای من از یک گوشه ی کنج و امن خانه به گوش میرسد . اینجا تهران سرد با برف ! 
هیچ کس خونه نیست و  منم اومدم  یه کنج امن ساختم لا به لای مبل ها و یه هندزفری تو گوشم موسیقی گوش میدهم چای می نوشم  و می نویسم . نمیدونم از کجا قراره شروع کنیم . به کجا برسیم .
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود 
این همه رنگ قشنگ از کف دنیا برود 
هرکه معشوق برانگیخت گوارایش باد 
دل تنها به چه شوقی پی یلدا برود 
یه پیشنهاد به جای به به و چه چه یلدا جملاتی عاشقانه در وصف یار و ه

ادامه مطلب  

تُنگ بی ماهی من تشنه ی دریا شده است....  

 
بالا بروی . پایین بیایی . آلودگی هوا و دود و بوق و همهمه ی آدم ها را بهانه کنی ؛ فرقی نمی کند . پاییز همیشه پاییز است ‌؛ دلگیر و تَنگ و خواب آلود...
من دختر لجبازی نیستم . فقط قلبم به اندازه ی یک تُنگ کوچک است و از آن زمان که ماهی قرمز بودنت راه دریا را پیدا کرد ؛ مدام هوس موج می کند . 
بیا پاییز را سپر بلا نکنیم . خودت بگو ! 
با تُنگ بی ماهی چه کنم؟
رویای عمق دیوانه ات کرده بود ؛ 
با تُنگی که عمق ندارد چه کنم؟
 

ادامه مطلب  

بی اجازه  

 
هاله / ساعت ۱۱:۳۸ دقیقه ی امشب
 
من هیچ وقت هیجده ساله نشدم . 
اما قول میدم یه روز برای خودم جشن هیجده سالگی می گیرم 
یه کیک کوچولو ، با دو تا شمع
من هیجده سالگیمو دوباره نفس نمی کشم ؛ اما دوباره زندگی می کنم...
 
- تو همیشه هیجده ساله ای دختر...
 

ادامه مطلب  

به همین سادگی!  

دفتر تمرینش رو جا گذاشته بود. رفتم دم مدرسه که تحویل مدیرشون بدم.هیچ کس نبود. به طرز مشکوکی! هیچ سر و صدایی هم نبود!هی زنگ در مدسه رو می زدم و هی سکوت! عجله داشتم؛ ولی نمی شد بی خیال شم!همین طور هاج و واج پشت در وایستاده بودم کهیه خانم میانسالی رد شد و گفت: امروز بخاطر آلودگی هوا، ابتدایی تعطیله ها!خندان! برگشتم برم سر کوچه، که یه دختر خوشگل همسن دخترم، با چادر و کوله اومد توی کوچه.تا دیدمش گفتم؛ مدرسه تعطیله که. باید برگردی خونه.رنگش پرید. چونه اش

ادامه مطلب  

 

من نمیدونم کدومش درسته آرامش بعد از طوفان یا 
طوفان بعد از آرامش کاری ام ندارم کدوم یکیش درست تره 
فقط میخوام بگم اینروزا کیفم حسابی کوکه 
و بابی خیالی شدیدی طی میشن روزام. انگار نه انگار. شنبه 
امتحان زبان دارم فقط سه تادرس خوندم تاالان.
دیروز باریحانه رفتیم بیرون. اول رفتیم کافه کابانا که خیلی 
مزخرف بود بعدشم رفتیم پارک شهدا کودک درونم وسیله بازیا رو 
دید خر شد رفتم تاب سرسره بازی و یه عالمه عکس گرفتم
البته من دختر سبک مغزی نیستم پارک خلو

ادامه مطلب  

 

روش گفت وگو با فرزندان
اگرچه در تربیت الگویی، والدین باید بیشتر بکوشند به طور غیرمستقیم با رفتار خویش، فرزندان خود را به نماز و یادگیری آن علاقه مند کنند، گاهی آنها به سادگی و آسانی حاضر به اصلاح رفتار خویش درباره نماز نیستند. از این رو، والدین باید با دلیل و استدلال قوی بتوانند از راه گفت وگو و بحث کردن به شکلی محرمانه، رفتار او را اصلاح کنند. حکایت زیر در این باره شنیدنی است، یکی از دختران امام خمینی رحمه الله می گوید:
وقتی دختر پنج ساله ای

ادامه مطلب  

طلوع  

خورشید که طلوع کرد زندگی جدیدی رو شروع کردم. نقش یسری آدم رو تو زندگیم کمرنگ کردم و بعضی ها رو هم حدف کردم و فضای خالی کافی بوجود آوردم که آدمای خوب بیشتری رو توی زندگیم جا بدم. آدمایی که خودخواه و مضخرف نباشن و نخوان بقیه رو وادار کنن مطابق میلشون رفتار کنن
خورشید که طلوع کرد به کلاغا و گربه ها غذا دادم و تموم روز خندیدم رفتم  امامزاده صالح و گفتم خدایا مواظب خوبیام باش و نزار توبه رو بشکنم و تموم شب تو تجریش قدم زدم و به کسایی که موسیقی مینواخ

ادامه مطلب  

عروسی...  

دیشب عروسی نوه خاله همسری بود.
عروسی که آخر هفته نباشه خیلی سخته... چون ترافیک مسیر تا تالار کلافه کننده س. فرداش هم که همسری می خواد بره اداره همش خسته س...
ولی خب از بس اصرار کرده بودن و چند بار تلفنی هم یادآور شده بودن دیگه نمی شد شرکت نکنیم...
از صبحش می خواستم برم آرایشگاه برای پاکسازی پوست ولی منصرف شدم .. با وجود خاله پری اصلا حوصله ای واسه این کارا نمی موند.
دیگه دخترم که از دانشگاه برگشت برام انجام داد و خدا خیرش بده خیلی هم پوستم تمیز و پاک

ادامه مطلب  

چه کسانی بیشتر به تلگرام اعتماد می کنند؟  

دکتر محسن کوهی‌نصرآبادی، جامعه‌شناس و عضو هیأت‌ علمی دانشگاه پیام‌ نور:
«حدود یک دهه است که ارتباطات مجازی در ایران بسیار رونق گرفته است. در ابتدا، این نوع ارتباطات از راه Email و گفت­وگو­های (Chat) اینترنتی باب شد؛ سپس امکان ارسال متن از راه پیام کوتاه (SMS) گسترش یافت و با پیشرفت فناوری و ورود گوشی­های هوشمند تلفن همراه و راه­اندازی شبکه­های اجتماعی که دسترسی به آنها از راه گوشی­ها نیز امکان­پذیر است، امروزه این نوع ارتباطات به اوج خود رسیده

ادامه مطلب  

دعای موثر مجرب برای بخت گشایی فوری و ازدواج آسان  

دعای موثر مجرب برای بخت گشایی فوری و ازدواج آسان
 دعای  موثر مجرب برای بخت گشایی فوری و ازدواج آسان
 دعای  بخت گشایی مجرب و فوری و قوی
برای گشایش بخت دختری که ازدواج نکرده است  یا ازدواج کرده و طلاق گرفته است،  دعای شریف ذیل را در کاغذ بدون خط بنویسد و به گردن بیاویزد . به اذن خداوند تبارک و تعالی بختش بزودی گشایش خواهد یافت. این عمل مجرب است.(بسم الله الرحمن الرحیم وَ مِن کُلّ شَئ ٍ خَلَقنا زَوجَین ِ لَعَلَّکُم تَذکرونَ .  اللهم بِحَقِّ قَو

ادامه مطلب  

دردودل  

سلام، کسی نیست و من همچنان مینویسم، تنهایی با ادم چکار که نمیکند، ادم ها حتی توی دنیای مجازی هم تنها هستن، از دیروز خودم را درگیر یه کتاب کرده بودم، کتابی که محتوایش قلبم را سوزاند، روحم را اتش زد، گورم را کند، هر جمله اش حفره های درون قلبم را عمیق تر میکرد، گاهی با طنز می امیخت و من باز هم تلخ بودم و تلخ میخنددیدم، وقتی نوشته بوی غم میداد ، اشک هایم بدون اینکه نظرم را بخواهند روی گونه هایم قل میخوردن تا زیر چانه ام، عجیب خودرا شبیه جمله های ای

ادامه مطلب  

...  

 
قرمز و زرد و نارنجی ، شاخه های لخت ، کوچه های خیس ، یه خُرده سوز سرد ، مچاله کردن دستا توی جیب . شاعرا هی شعر بسازن ، عاشقا هی شعر بخونن . اهل دلا تهِ کوچه های بن بست ساز بزنن . پس چی شد این پاییز؟ 
مامانم میگه قدیم ترا صداش از دو هفته قبل بلند میشد ؛ رنگاشو می پاشید رو زمین ، مثل نقل و نبات بود ؛ انگار خدا داشت شاباش میداد! 
دخترا پشت پنجره ، شونه میزدن به گیسوشون ؛ منتظرِ شاهزاده ی قصه . پدرا غرولند کنون هی میگفتن : آی بچه ! سرت پایین . روسریت پایین

ادامه مطلب  

خیلی ناشیانه بود ولی جوابتو میدم  

دوشنبه ۱۵ آذر۱۳۹۵ ساعت: 14:7
توسط:ناهید

سوال ...خصوصی ..جواب در یک کلمه عمومی ...بله یا خیر...ازدواج با یه دختر متدین ثروتمند تحصیلکرده بسیاربسیارزیبایی که عاشقت باشه خلاف عرفان شخص شماست...

 وب سایت   ایمیل
 
[خصوصی]
 
 



جدایی

 
"خ ی ر"
 
با این شعر شروع میکنم :
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود
 
عشق اولم بم خیانت کرد , ولی من پروانه وار از آتشی که به خرمنم زد از خودم خالی شدم و در حق فانی
 
ولی
عشق آفتابم زنده ام کرد

ادامه مطلب  

آل پاچینو  

مارلون براندو و آل پاچینو:پدرخوانده فیلمی داستانی-جنایی برندهٔ جایزهٔ اسکار به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا، محصول سال ۱۹۷۲ کمپانی آمریکایی پارامونت است که بر اساس رمانی به همین نام از ماریو پوزو که در سال ۱۹۶۹ نوشته شده، ساخته شده‌است.
ماجرای فیلم بین سال‌های ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۵ اتفاق می‌افتد و داستان فیلم درباره خانوادهٔ مافیایی کورلئونه می‌باشد. در فیلم ستارگانی همچون مارلون براندو، آل پاچینو، رابرت دووال، دایان کیتن و جیمز کان نقش آفر

ادامه مطلب  

 

 
قش الگویی والدین در تشویق فرزندان به نماز
برای آموزش و جذب فرزندان به نماز، روش های گوناگونی وجود دارد که می توان به فراخور سن و وضع روحی ایشان آنها را به کار گرفت. در این میان، نقش الگویی ارشادگران اهمیت ویژه ای دارد؛ زیرا از روش های بسیار راه گشایی است که خدای تعالی در قرآن برای هدایت انسان ها بارها به شکل مستقیم و غیرمستقیم بهره گرفته است. حکایت های وارد شده از پیامبران در قرآن جملگی از این مقوله است. منظور از تربیت الگویی این است که: «مرب

ادامه مطلب  

معرفی کتاب  

نام کتاب : یک عاشقانه آرام
نویسنده : نادر ابراهیمی
ناشر : روزبهان ، 1376
 
نادر ابراهیمی در «یک عاشقانه آرام» با بیان داستانی خواندنی از زندگی یک زوج و در لابلای  ماجراهای پیش آمده برای آن‌ها، با قلمی زیبا گفت‌وگوهای جذابی را خلق می‌کند که مخاطبش را به فکر وا می‌دارد و او را متوجه این موضوع می‌کند که نباید به عشق به چشم یک خاطره و عادت نگاه کرد.          
«یک عاشقانه آرام» در واقع روند و مراحل و برنامه ریزی‌های زندگی مبتنی بر عشق دو شخصیت ان

ادامه مطلب  

معرفی خودم  

امیدوارم هرکسی که این نوشته رو میخونه زندگیش گلوبلبل باشه، اسم کاربریم تی تی هستش مخفف اسم خودم، از این جهت اسم واقعیم رو نگفتم چون وب گرد توی خانواده زیاده اینه که میخوام واسه گفتن هرچیزی راحت باشم، بیست و شش سالمه و یکی از ترس های زندگیم روبرو شدن با سی سالگیه در حالی که هنوز مجردم، همیشه از تنهایی میترسم ، زندگیه متاهلی سخته یکی از سختیاش هم اینه که باید غیر خودت غصه ی یکی دو نفر دیگه رو هم بخوری گاهی حتی خودتم یادت میره، اما با همه ی مزخرف

ادامه مطلب  

داستانی برای شب یلدا  

آن شب علی کوچولو به همراه پدر و مادرش قرار بود به خانه مادر بزرگ بروند. پسرک آنجا را خیلی دوست داشت چون هم می‌توانست راحت توی حیاط بازی کند و هم مامان‌بزرگ خوراکی‌های خوشمزه‌ای به او می‌داد. وقتی رسیدند علی دید که مادرجان کلی خوراکی روی میز چیده که با خوراکی‌های دفعه‌های قبل فرق داشت.
تخمه، پسته، یک کاسه انار دون شده، هندوانه سبز راه راه و... با تعجب از باباش پرسید: باباجون امشب چه خبره، عیده؟! باباخندید و گفت: نه پسرم امشب اولین شب زمستون

ادامه مطلب  

توصیه  

امروز که رفتم بیمارستان حدودا از ساعت2 عَلّاف شدم(اَلاف)_which one?_بعد نسخه منو که پزشک متخصص نوشته بود هیشکی نمیتونست بخونه...تا اینکه جنابِ پزشک رادیولوژیست خوندن و ما رفتیم باز فیشُ عوض کردیم و رفتیم پیشِ دکترِ خودم ...!
یه اعتراف:کلا از شخصیت بعضی آدم ها خصوصا از نوعِ پزشکِانی که خودشونو بگیرن و طاقچه بالا بذارن یا احیانا خدایی نکرده چشم دریده تشریف داشته باشن یا شوخی های مسخره و الکی کنن خوشم نمیاد ؛
 بطرز فجیعی از شخصیت این آقا خوشم اومد ؛) ح

ادامه مطلب  

رمز های gta5  

 LXGIWYL مجموعه تفنگ 1 
KJKSZPJ مجموعه تفنگ 2 UZUMYMW مجموعه تفنگ 3 JYSDSOD بدنساز BTCDBCB چاق شدن KVGYZQK لاغر شدن CVWKXAM اکسیژن نامحدود SZCMAWO خود کشی ASNAEB کم شدن ستاره OSRBLHH دو ستاره شدن LJSPQK شش ستاره شدن BEKKNQV تبدیل شدن به بتمن AUIFRVQS هوای بارانیICIKPYH شب ابریALNSFMZO هوای صاف CFVFGMJ هوای طوفانیCWJXUOC هوای مه آلود OFVIAC عصر XJVSNAJ نیمه شبPRIEBJ هوای گرمHELLOLADIES حداکثر جاذبه دختر ها EHIBXQS جذب دختر OGXSDAG حداکثر احترام SPEEDITUP زیاد شدن سرعت بازیBUFFMEUP حداکثر نیروی عضله FLYINGFISH پ

ادامه مطلب  

تحقیق پایه ی هشتم-تفکر-دلیل تاخیر حقوق های جوانان  

برگهٔ تحقیق
موضوع: دلایل تاخیرحقوق ها              تاریخ:.......29/9/95..................
برگه نویس:...سجاد حق شناس..........صفحه:........105.........................
نام کتاب:... مطلع عشق...................مترجم:.....--------------...............
مؤلف:...حاج علی اکبری محمد جواد.. سال انتشار:.........1390..............
ناشر:پرویز سبحانی
یکی دیگر از دلایل تأخیر در ازدواج، معیارهای جدید ازدواج است. در جامعه ی ما بیشتر از نیمی از دانشجویان را دختران تشکیل می دهند و آمار ها نشان می دهد که تنها ۲۱ درصد از این دختران حا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1